السيد ابن طاووس ( مترجم : الهامي )

151

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ( فارسي )

( 1 ) ابن مغازلى در « المناقب » از بيش از ده طرق روايت كرده از جمله آنها آنچه او و احمد بن حنبل به لفظ آن اتفاق كرده‌اند و سند آن را به « اسماعيل بن ابى خالد » رسانده‌اند كه او از قيس نقل كرده كه گفت : مردى نزد معاويه بن ابى سفيان آمد و از او مسأله اى سؤال كرد و معاويه گفت : آن را از على بن ابى طالب بپرس زيرا او اعلم و داناتر است . مرد گفت : اى امير المؤمنين من جواب تو را بيشتر از جواب على ( عليه السلام ) دوست مىدارم ، معاويه گفت : حرف بدى زدى و بد چيزى آوردى ، چگونه كراهت دارى از مردى كه پيامبر او را به خاطر علمش گرامى مىداشت و در باره اش فرموده : « انت منّى بمنزلة هارون من موسى الَّا انّه لا نبىّ بعدى و لقد كان عمر بن - الخطَّاب يسأله فيأخذ عنه و لقد شهدت عمر اذا اشكل عليه شيء قال : هاهنا علىّ » . ( تو از من به منزلهء هارونى از موسى ، الا اين كه هيچ پيغمبرى بعد از من نخواهد آمد ) و عمر هر وقت امرى برايش مشكل مىشد از او كمك مىگرفت و مسأله را از او مىپرسيد سپس معاويه خطاب به آن مرد گفت : على ( عليه السلام ) اينجاست با بودن وى نبايد از من بخواهى برخيز خداوند ترا برنخيزاند روى پاهايت ! ابن مغازلى افزود قيس گفت : معاويه اسم آن شخص را از دفتر پاك كرد « 1 » . در بعضى از روايات ابن مغازلى نقل شده است كه به سعد بن ابى وقاص يك بار گفته شد كه آيا اين ( روايت ) را از پيامبر شنيدى ، گفت : آرى ، نه يك بار و نه دو بار مىگفت اين را به على ( عليه السلام ) « 2 » . ( 2 ) و در كتاب « الجمع بين الصحاح الستة » در باب مناقب امير المؤمنين على ( عليه السلام ) اين روايت را از صحيح ابى داود و صحيح ترمذى روايت كرده است « 3 » .

--> « 1 » المناقب ، ص 324 - رياض النضرة ، ج 2 ، ص 195 . « 2 » المناقب ، ص 33 . « 3 » صحيح ترمذى ، ج 13 ، ص 175 طبع مصر .